تبليغاتX
دنیای عسل

دنیای عسل

خاطرات روزانه

عشق....

سلام دوستای گلم!  خوفید که؟!؟

اول از همه باید بگم اپ نکردن من همش واسه امتحان ها نیست! من زیاد نمی تونم بیام نت!

۳ تا امتحان بشتر نمونده! تا ۲۵ خرداد تمومه! یعنی هفته دیگه!

امتحان هارو بد ندادم! ولی زیست خیلی خیلی سخت بود! فکر کنم مطلوب باشه!  البته اگه خدا بخواد!

راستش یه ذره هم دلم گرفته! از همه چیز! بعضی موقع ها تو تنم بد می لرزه!  خلاصه باز زدم به سیم اخر!

در مورد شعر ها هم باید بازم بگم! همش ماله خودم نیست!

                        **************************

یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین......به علامت جواب هایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت!

به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردم.به فرض که دلت نخواست! به فرض که حوصله ات نیامد! به فرض که لایقش نبودم! به فرض که دوستم نداری؟!؟ نه خودم نه نامه هایم را!!

این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست.بی دلیلی هم خودش کلی دلیل است.

لااقل می گفتی: این هم که جوابی ننویسند جوابی ست!!

دریغ از همین حرف٬ چه می شود کرد تویی و عزیزکرده این دل رسوای سرگردان خودم٬ چه کارش کنم جواب هم نه دهی بهانه ات را می گیرد٬ بگذریم....

حوالی همین روزهای پژمرده نیامدنت انگار کسی از اسمان بهم گفت: شاید این عزیزکرده دلت شعر به دل مخملی اش نمی نشیند!

حف بعد از تو با اوست.این بار شعر نمی نویسم!

نامه هایی که برات می نویسم که در تنهایی پاییزی ام برای خودم نوشتم و برای تو پاره کردم

ممنون که همیشه ناخواسته کمکم می کنی چه خودت٬ چه اسم قشنگت٬چه نیامدنت و این بارم بی جوابیت که کانون از هم پاشیده نامه های پاره پاره ام به هم پیوند زد٬تاریخ نمی زنم هر وقت که تو ممکن است حوصله مهربانیت بیشتر باشد!

حرف اخر اینکه یاس سپیدم٬ بی تقصیر پروانه ات می مانم و برای تو می نویسم٬ تو عزیزی!! نگو چه لحن غم انگیزی٬راست می گویم که عزیزی٬ حتی اگر اینها را هم مثل بقیه فزاموش کنی و دور بریزی!

                        **************************

این عشقه که ما رو انتخاب مبکنه نه ما عشق رو...

(چرا قبول نمی کنیم که پیدا کردن اون نگاه٬ دیگه دست خود شخص نیست..... . چرا قبول نیم کنیم که شاید خودش هم نمی خواسته که اسیر باشه!)

خدایا!! دل عاشق حقیقی رو نشکن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 20:41  توسط عسل  | 

خرداد!

سلام!  خوفید؟!؟

بالاخره خرداد هم شد! من که تا ۲۵ خرداد امتحان دارم!

تا حالا ۲ تا امتحان دادم٬ یکشنبه امتحان انگلیسی(زبان خودمون!)دارم! حداقل دیگه از این یکی نمی ترسم! اخه از کلاس پنجم دبستان کلاس زبان می رفتم!

اهان!!

۱۷ خرداد اگه اشتباه نکرده باشم تولد یکی هست که تو ساختن ویلاگ خیلی کمکم کرد و قالب الان ویلاگ رو هم درست کردن!

تولد مانی جونه!! تولد مبارک!

اخه من که همیشه نیستم! گفتم اینجا بگم! بهتره! البته اگه یه سری بزنه! و ببینه!

خب دیگه! برم! من که همیشه واسه دوستای گلم دعا می کنم!

شما هم واسه ابجی کوچولوتون (بزرگتون!) دعا کنید!

خیلیییییییی دوووستون دارم!    مواظب خودتون باشید!       بای!

                                *************************

عشق باید ادمو کامل کنه نه منزوی

عشق باید ادم به عرش برسونه

عشق باعث میشه ادم گل کنه! سرخ بشه٬ خونش رقیق بشه و راحتر حرکت کنه

باعث میشه لایه کثیف اجسام نبینه

باعث میشه به قدرت خدا بیشتر پی ببره

اگر معشوقت نبود هر کجا که بود اگر خوشبخت بود باید خوشحال بشی!

                      عشق یعنی نرسیدن!

                                *************************

عشق یعنی دل سپردن در جنون عشق یعنی در دل دیوانه خون

عشق یعنی اشک چشم عاشقی خنده ی معشوقه ی نالایقی

عشق یعنی رفتن از شهر نگار با دوچشم تر به سوی روزگار

عشق یعنی بی وفایی های یار عشق یعنی سال ها در انتظار

عشق یعنی جان سپردن بین راه عشق یعنی قطره های اشک و اه

عشق یعنی لاله های مرده رنگ  عشق یعنی دل سپردن بهر سنگ

                                *************************

شاید دیگر پس از این نتوانم شبها پشت پنجره بنشینم و تو رو بسرایم!

در شبی سرد بی انکه فرصتی برای خداحافظی از تو داشته باشم

کتاب فرسوده عمرم  بسته شود   و

به قاب کهنه روی طاقچه یادت تبدیل شوم!

                                                            منتظر نظرهای شما عزیزان

                                                                                             عسل

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 13:5  توسط عسل  | 

اخرین اپ اردیبهشت ماه

سلام دوستای گلم  خوفید؟!

بازم از فرصت استفاده کردم و اومدم که اپ کنم!

من بدجور گرفتار امتحان ها شدم!  دیگه دارم به مرز دیوونگی میرسم! اگه خواهر جونم! و دوستام کمکم نکرده بودن منو باید تو مرکز دیوانگان پیدا می کردید!

فکر کنم این اخرین اپ تو اردیبهشت باشه! تو خرداد هم خدا بزرگه!

خواهشا برام دعا کنید که خیلی محتاج دعا هستم!

                              *~*~*~*~*~*~*~*~*~*

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

وقتی دیگر رفت من به انتظار امدش نشستم

وقتی که دگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد من شروع کردم

وقتی که او تمام شد من اغاز شدم و

چه سخت است تنها متولد شدن

* بیایید فرصت را غنیمت شماریم*

مثل تنها زندگی کردن.....

مثل تنها مردن.....

                              *~*~*~*~*~*~*~*~*~*

در تاریکی شب ۳ شمع روشن کردم اولی برای دیدنت٬ دومی برای ماندنت٬ سومی برای بوسیدنت٬ در اخر هر سه را خاموش کردم برای در اغوش کشیدنت!

                              *~*~*~*~*~*~*~*~*~*

اگه مردم...!

اگر مردم٬ تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند ساه بخت بودم

به روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا جای معشوقم برایم گریه کند....

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم...

و اخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم....

خیلی دوستون دارم!    بای!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:18  توسط عسل  | 

خدایا...!

سلام دوستای گلم خوفید؟!

شرمنده! من اصلا اینترنت نمیام!  فقط گاهی اوقات اپ می کنم!  نمی تونم به کسی سر بزنم ولی قول میدم بعد از امتحان ها جبران کنم!  برام دعا کنید که خیلی مهتاج دعام! از هر جهت!

                       *******************************

(انو نوشته بودم اما این کاملشه)

نگاهش کردم                  پنداشت که          عاشقم

نگاهش کردم                  پنداشت که          جز او در سر ندارم

نگاهش کردم                  پنداشت که          در دنیا فقط او را دارم

نگاهش کردم                  پنداشت که          چشمانش قبله ی من است

نگاهش کردم                  پنداشت که          بی او هرگز

نگاهش کردم                  پنداشت که          ارزوشم

نمی دانم همه ی این ها را پنداشت ولی چرا وقتی که نگاهم با نگاهش گره حورد فهمیدم فقط نگاهش کردم

                        *******************************

مسافر من...!

این اخرین دیدارمان است

اخرین حرف های تو

و اخرین نگاه های من

گل های خشکیده در گلدان

و نامه های کهنه در پاکت

همه یادگاری من ار توست

دلتنگ که می شوی

ستاره ها را بشمار

و اگر کودکی دستت را گرفت

در افوش بگیر

مسافر من

تنت سلامت

و برای همیشه خداحافظ

                        *******************************

خیلی دوستون دارم!   بای!                        

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 19:37  توسط عسل  | 

دیر و زود داره!

سلام دوستای گلم!  خوفید؟!

بابا این امتحان ها اصلا نمی ذارن من بیام اینترنت! ولی خب اپ می کنم! امیدوارم که خوشتون بیاد!

بهت نمی گم دوست دارم٬ قسم می خورم که دوست دارم. بهت نمی گم هر چی بخوای بهت میدم چون همه چیزم تویی! نمی خوابم که خواب  تو ببینم چون خیال تو خوش تر از خوابه.اگه یه روز چشمات پر از اشک شد٬ دنبال شونه ای

شتی تا گریه کنی صدام کن قول نمیدم که اشکاتو پاک کنم٬ منم باهات گریه می کنم! اگه دنبال مجسمه سکوت گشتی تا سرش داد بزنی صدام کن فول میدم ساکت بمونم. اگه دنبال یه خرابه گشتی تا نفرت رو در اون دفن کنی صدام کن٫ قلبم تنها خرابه ی وجود توست! اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم بهم بگو کجایی فقط ۱ لحظه چشماتو ببند فکر کن!

                                    *********************************

باران بهاری...

باور ندارم

بهار بدرود می گوید!

گرچه اتاق من بوی انرا لمس نکرد!

پنجره ام هنوز پاییزیست

اتاقم زرد پریده

سکوت جای پرندگان می خواند

فقط!

باران اشکهایم شبیه به باران بهار است!!

فعلا بای!

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:6  توسط عسل  |