ولنتاین!
سلام!
خوفید؟!
من!؟؟ ...منم بد نیستم! الان دارم سیاوش قمیشی گوش میدم! * گریه کن* منم با این بغض کهنم! که هنوز نشکسته!
بگذریم!!![]()
خب!! سه شنبه هم که ولنتاین بود! و همه تو یه شوق و ذوق خاص!
البته من زیاد تو ذوف و شوق نبودم!
سه شنبه سر کلاس همه داشتن می گفتن واسه BF چی گرفتن! منم همین جوری نگاشون می کردم!
و لبخند می زدم!
چهار شنبه! همه چیزایی که گرفته بودن و بهم نشون می دادن!
و حرف هایی که با هم زدن! و واسه هم تعریف می کردن!
که یکیشون گفت: عسل!! تو چی گرفتی!؟ طرف چی داد!!؟
من:
من!!! بعد گفتم: من ایجا bf ندارم! که اینجا باشه و هدیه بدم یا بگیرم!
......همه:
....من:
.....دوستم:عسل! اخه مگه میشه!؟....یعنی! bf نداری!!
....من: نههه!
دوستم: نمیشه!! بهت میاد! دلت یه جا اسیر باشه!؟!
......من:
دوستم: این چشم های درشت و شیطون! یعنی کسی رو اسیر نکرده!!
من: ![]()
که دوست صمیمیم رسید و بهشون پرید که منو چرا ناراحت می کنن! بعد هم دستمو گرفت و رفتیم بیرون!
همش دارم فکر می کنم! یعنی من! بهم میاد که bf داشته باشم! چشمام! مگه چشه!؟![]()
یه خواهش!!!
کسی راهی سراغ داره که من از این حالت افسردگی! بیام بیرون!! خسته شدم به خدا!
یه جور دلتگی تو دلم حس میکنم! دیگه یه وعده غذا هم به زور می خورم! اونم کم!
کمک! کمک! ![]()
هی!! می خوام یه چیزی بگم! نمیشه!! اخه عسل و قولش! ![]()
جمله روز!! ![]()
به جای دسته گلی که فردا به گورم نثار میکنی
امروز با شاخه گلی یادم کن! ![]()
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی![]()
امروز با تبسم مختصری شادم کن ![]()
امروز که نزد توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک٬ چه سو اشک ندامت ![]()
دوستوووووون دارم! ![]()
![]()
بای بای!!! ![]()
![]()